زندگی به من آموخت چگونه اشك بريزم ولی اشك نياموخت چگونه زندگی كنم تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم ولی نياموختی چگونه فراموشت كنم.
زندگی کلام ساده ایست که با یک سلام ساده شروع میشود و در انتهای ناکجا آباد سرنوشت نفس نفس زنان به انتظارت می ماند .
هرگاه از کنار باغچه خوشبختی گذشتی به یاد باران قشنگ اشک هایمان گل رز صورتی را ببوی و سلامی به اقاقیا کن که در کنج سایه دیوار همسایه پناه گرفته و به تبسم رویایی آلاله ها فکر کن که در روح سبز صبح جریان دارد . 
همه می گفتند عاشقی یک شب است و هزار شب پشیمانی .اکنون هزار شب است که پشیمانم چرا یک شب عاشق نبودم .
![]()
![]()
![]()
میدونی فرق تو با خون چیه ؟ اون میره تو قلب و بر میگرده ولی تو میری و بر نمیگردی .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم چشمم گفت براهش میدارم گفتم جگرم گفت پرآهش میدارم گفتم دلم گفت در دل چه داری ؟ گفتم غم تو گفت نگاهش میدارم .
![]()
![]()
![]()
از ساعت متنفرم از این اختراع غریب بشر که مدام جای خالی حضورت را به رخم می کشد .
![]()
![]()
![]()
دردناک تر از یه درد نداشتن یه همدرده !!!
![]()
![]()
![]()
![]()
بزرگترین سرمایه یک دل داشتن حرفهایی است که برای نگفتن دارد !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق با روح شقایق زیباست / عشق با حسرت عاشق زیباست / عشق با نبض دقایق زیباست / عشق با حسرت دیدار تو زیباست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چوپان دروغگو میره جهنم ازش میپرسن اسمت چیه میگه دهقان فداکار!
![]()
![]()
![]()
![]()
آنقدر به سمت چشمات شنا می کنم تا در عمق آبهای وجودت غرق شوم و تو نجاتم دهی ... چون تو رو ناجی خودم می دونم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زدم فریاد خدایا این چه رسمی است / رفیقان را جدا کردن هنر نیست / رفیقان قلب انسانند خدایا / بدون قلب چگونه می توان زیست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنها یک سقوط است که جاذبه زمین مسئول آن نیست فرو افتادن در عشق !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راضیم به خوشبختیت حالا با هر کی باشه ...گرچه دل من تنها شده ولی یاد تو باهاشه
![]()
![]()
![]()



به وسعت دوست داشتن دوستت دارم




به نام عشق
زندگی از پشت پنجره قلبم با چشمان آسمانی اش به من نگریست . و خورشید پاورچین پاورچین از پشت پرده نازک اتاقم وارد اتاقم شد . امید با لبخند همیشگی که بر لب داشت از گوشه دلم سرک کشید و قلبم دوباره به تپش افتاد . چشمانم به روی قاب عکست لغزید و من لبانم را به لبخندی مهمان کردم .
دو قدم که جلوتر رفتم محبت را دیدم که برایم دست تکان داد و از دریچه قلبم عشق عبور کرد .
چشمانم را بستم تا شاید خاطره مجالی برای خودنمایی بیابد . از کوچه دل که گذشتم یادگاری هایت را دیدم که روی دروازه قلبم نقش بسته بود و روی میز تحریر نگاه منتظر دفترچه خاطراتم را احساس کردم یک قلم آبی به رنگ چشمانت برداشتم ولی انگار چیزی برای نوشتن ندارم . جز اینکه بنویسم از اعماق وجودم تو را به جانم گره زده ام تا هروقت هوای رفتن به سرت زد پا به پایت بیاید .
پس به نام عشق ،و با یاد تو ، ناقوس کلیسای عشق را به صدا در می آورم تا شاید معصومیت عشقم را بفهمی.
یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... سیندرلا هم قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند
********************************************************************
مضرات امتحانات ؟؟
مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب ! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه....
*******************************************************************
خرس ها با یک ظرف عسل خر می شن . اسب با چند حبه قند . طوطی با تخمه . سگ با استخوان . راستی تو هنوز موز دوست داری
*******************************************************************
دستت رو بکن تو موهات .. یه تارش رو بگیر دستت .. همونو به یک دنیا نمی دم
*******************************************************************
یه روز یه رشتیه با یه ترکه با یه تهرانیه با یه امریکاییه با یه ابادانیه با یه اصفهانیه با یه مکزیکیه با من تصمیم گرفتیم بذاریمت سر کار
******************************************************************
خروسه به مرغه میگه : نوک میدی ؟ مرغه با عشوه میگه نه ! خروسه میگه به جهنم با خودکار می نویسم .
*******************************************************************
ترکه شاکی میره آزمایشگاه داد میزنه : چرا جواب خون شهدا رو نمی دین ؟
*******************************************************************
از ترکه می پرسن پرچم دزدان دریایی چه معنایی داره ؟ میگه خوردن کله پاچه در دریا ممنوع !
شش شباهت پسرا با سوسک:1- سیاه هستن 2-کثیف هستن 3-موذی هستن 4-ترسو هستن 5- تو کوچه و خیابون ول هستن 6-از سرو کول دخترا بالا میرن
***********************************************************************
زندگی دو چیز به من آموخت که هیچ کدومش به تو ربطی نداره
***********************************************************************
نگاهم با نگاهت کرده برخورد نمیدانم چرا حالم به هم خورد !
***********************************************************************
یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود ، یه غریبه آشنا دل و جونمو ربود اینجوری نگام نکن ، گل یاس مهربون اون غریبه خودتی
***********************************************************************
هر چند تا دوسم داری من یه دونه بیشتر دوست دارم میدونی این جوری خوبیش اینه که حتی اگه منو دوست نداشته باشی باز من یه دونه دوست دارم .
***********************************************************************
از چارلی چاپلین پرسیدند : خوشبختی چیست ؟ گفت : فاصله این بدبختی تا بدبختی بعدی .
***********************************************************************
<#*<>(^>..!)>-**
این یه کتیبه تاریخی داریوش کبیره و معنی آن این است که انرژی هسته ای حق مسلم ماست .
***********************************************************************
هر وقت تونستی برفو سیاه کنی ، پر کلاغو سفید کنی ، توی آب یه نفس عمیق بکشی ، آتیشو بوس کنی اونوقت منم میتونم فراموشت کنم .
***********************************************************************
با همه عشقو جوونی ، با یه دنیا مهربونی ، با زبون بی زبونی ، میخوام اینو خوب بدونی : انرژی هسته ای حق مسلم ماست .
***********************************************************************
عشق نمي پرسه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو مال مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
با سلام
جهت حالگیری از دوست عزیزتان چند اس ام اس نیمه شبی آماده کرده ایم که تقدیم حضورتان می کنیم .
زمان: ساعت یک بامداد
الو سلام می خواستم بهت بگم شب که میخوای بخوابی گوشیتو خاموش کنی که کسی اس ام اس نفرسته بیدارت کنه .
زمان : ساعت دو بامداد
خواستم بیدارت کنم بری دماغتو خالی کنی آخه از بس پر شده داری شیپور میزنی .
زمان : ساعت سه بامداد
شرکت ال جی شما را به دیدن ادامه خواب دعوت می کند !
زمان : ساعت سه و نیم بامداد
ببخشیدمزاحم شدم یه سوال مهم داشتم میخواستم بپرسم ایران هر بشکه نفتی که تو بازار جهانی میفروشه بشکه شو پس می گیره یا نه ؟!!!
زمان : ساعت چهار بامداد
اه ...اه ... ببخشید اشتباه اومدم تو بخواب .
زمان : ساعت پنج صبح (کله سحر )
سلام فکر کردم داری خواب می بینی گفتم با اجازه شما یه سر مزاحم بشیم .
نکته : به زمان بندی توجه کنید چون با شدت حالگیری رابطه مستقیم دارد .
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...
چه مهربان بودی ای یار،ای یگانه ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی
چه مهربان بودی وقتی که پلک های آینه را
می بستی
و چلچراغ ها را
از ساقه های سیمی می چیدند
و در سیاهی ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می بردی
تا آن بخار گیج که دنباله ی حریق عطش بود
بر چمن خواب می نشست
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی می بارد ...
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...
**********************************************************
نامه آخر
سلام کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ببخشید
بهتره که نپرسی علتش رو
چون که خودت ندادی فرصتش رو
بهتره این نامه آخر باشه
فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
من واسه کسی که دوس ندارم
نمی تونم شاخه گل بیارم
نمی تونم صداش کنم عزیزم
روزای خوبمو به پاش بریزم
بین تو و اون روزا کلی فرقه
تو آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی نه واسم می خندی
هر دری رو من می زنم می بندی
کو اون همه شعرای عاشقونه
کی بود بهم می گفت سلام بهونه
نه صحبت از سلام بهونه ای نیست
پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست
خواستی فقط صاحب یه قفس شی
بری و با دیگری هم نفس شی
خواستی بگی میشه تو دام بیفتم
بعدش بگی دیدی بهت نگفتم
از چشم من افتادی نازنینم
دوست ندارم دیگه تو رو ببینم
اون کسی که دم میزد از حسادت
اگه بمیرم نمیاد عیادت
منم میخوام اتمام حجت کنم
خیال هر دو مونو راحت کنم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهتر از آوارگیای منه
من کسی رو میخوام که عاشق باشه
اول و آخرش شقایق باشه
من کسی رو میخوام که آینه شمدون
بندازه اونو یاد عکس مجنون
من کسی رو میخوام که نیست مثل تو
پشیمونم دوست ندارم برو
*************************************************************
دلم می خواست...
دلم می خواست عشقم را نمی کشتند
صفای آرزويم را؛ که چون خورشيد تابان بود؛می ديدند
چنين از شاخسار هستی ام آسان نمی چيدند
گل عشقی چنين شاداب را پرپر نمی کردند
به باد نامردی ها نمی دادند
به صد خواری نمی خواندند
چنين تنها به صحراهای بی پايان اندوهم نمی بردند
دلم می خواست؛يک بار دگر او را کنار خويش می ديدم
به ياد اولين ديدار در چشم سياهش خيره می ماندم
دلم يک بار دگر؛همچو ديدار نخستين پيش پايش دست و پا می زد
شراب اولين لبخند در جام وجودم های و هوی می کرد
غم گرمش نهانگاه دلم را جست ئ جو می کرد
دلم می خواست دست عشق
چون روز نخستين هستی ام را زير و رو می کرد!
مگو اين آرزو خام است!
مگو روح بشر همواره سر گردان است!
بی تو هرگز
این نامه را در یک غروب که به نظر نقاشان زیبا و از نظر شاعران غم انگیز و از نظر خیلی ها یک پدیده طبیعی است برایت می نویسم . در غروبی که برای من رنگ تلخ جدایی دارد . وقتی خورشید دامن دریا را رنگ میزند من به قلب دریایی تو می اندیشم و وقتی خورشید کم کم از آنسوی آب پایین میرود من به یاد آخرین لحظه خداحافظی مان می افتم . چه لحظه تلخی است لحظه خداحافظی ! فرقی نمی کند طلوع باشد یا غروب !
چون تو زمان را گم می کنی . فرقی نمی کند آسمان بالای سرت ببارد یا نبارد آسمان دلت ابری و بارانی است .
با یاد خاطراتت به غروب چشم می دوزم نمیدانم چند غروب را باید به انتظارت بمانم ولی بدان تا به آنجا که خورشید در لحظه غروب راه می یابد دوستت دارم . با خط قرمز در پایان نامه می نویسم بی تو هرگز
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام یک کوچه خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد
*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*()*
زندگی
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو ای شعر گرم ، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز باده روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوته نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
من تو را در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم ، پر شدم ، ز زیبایی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم ، تو را هدر کردم
غافل از آن که تو بجایی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه ، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر ننگ بنگرد در من
روی آیینه ام سیاه شود
عاشقم ، عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هرچه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنه خویش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
که به خشم آورم خدای ترا
همه جا واست نوشتم
روی سنگ فرش مرمر ، روی نقشه های کاشی
همینو فقط نوشتم ، می میرم اگه نباشی
روی شمعدونی و نرگس ، رو گلای ناز پونه
همینو فقط نوشتم ، تو بیای بهشته خونه
توی خاکیای کوچه ، روی آجرای دیوار
همینو فقط نوشتم ، فردا بیست دقیقه به چار
می دونم تو می نویسی انقدر منو نده رنج
به خدا ببین ببخشید فردا عصری ساعت پنج
روی جلدای کتابا ، روی صفحه های دفتر
همینو فقط نوشتم ، هر کسی به جز خودت پر
رو یه تیکه برگ کاغذ من نوشتم با مدادم
نمی خوای نیا ولی من ، هدیه تو بهت ندادم
تا ابد دوستت دارم
به انتظارم بمان من در روزی که نسیم به عطر دل انگیز شکوفه های سیب بیامیزد کنار اقاقی خسته ی انتهای کوچه خاطرات منتظرت هستم . پرده حریر دلت را کنار بزن و از پشت پنجره احساس و نه نزدیکتر از آن، به خاطرات سبز باغ نگاه هایمان که روزی از پشت همان پنجره می رویید بیاندیش . و به صدای خش خش برگهای زرد پاییز جداییمان گوش فرا ده که حتی در انتهای باغ پرهیاهوی زندگی به گوش میرسد .
اگر خواستی به سراغم بیایی روی شیشه ی بخار گرفته اتاقم بنویس دوستت دارم .
با اینکه طوفان بی وفایی ات را از یاد نبرده ام ولی
محبوبم ؛
همیشه آرزو دارم هرجا که هستی آسمان دلت آفتابی باشد .
اما حالا که می دانم درد خیانت را می دانی باز هم وقتی دفتر قلبم را ورق میزنم اسم تو را می بینم که روی آن حک شده : تا ابد دوستت دارم.
اگه یه پسر از دخترا بد گفت بدونین :
تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته !!!
تو دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره !
تو خونه همش برای شلخته بودنش مدام خوشتیپ بودن خواهرش رو زدن تو سرش !
از اینکه با صد نوع مدل موی اجق وجق نمیتونه قیافه مثل اژدهاشو شبیه آدم کنه به دخترای ناز ایرونی حسادت می کنه !
******************************************************
دلایل دوست داشتن یک زن :
چتر حمایتش را احساس می کنی زمانی که خواهر توست
گرمای محبتش را احساس میکنی زمانی که دوست توست
هیجان و عشق او را احساس می کنی زمانی که عاشق توست
از خود گذشتگی او را احساس می کنی زمانی که همسر توست
ایثار او را احساس می کنی زمانی که مادر توست
دعای خیر او را احساس می کنی زمانی که مادر بزرگ توست
و او هنوز استقامت دارد
قلب او بسیار ظریف و شکننده است
بسیار شوخ و شیطان
بسیار فریبا
بسیار بخشنده
بسیار خوش آهنگ
او یک زن است
او یک زندگی است
به او احترام بگذار و به او عشق بورز
******************************************************
پرسیدم : بخاطر چه زنده ای؟
گفت : هیچی!
پرسیدم تا حالا عاشق شدی ؟
گفت : عشق مال تو قصه هاست.
پرسیدم : تا حالا کسی بوده که فقط بخاطر اون نفس بکشی ؟
گفت : نه
پرسید : تو چی ؟ تو برای چی زنده ای ؟
گفتم : بخاطر اون کسی که بخاطر هیچی زنده است . تا حالا عاشق نشده و بهانه ای برای نفس کشیدن نداره و نمی دونه عشق فراتر از قصه ها هم جریان داره .
******************************************************
گفت بنویس گفتم قلم ندارم با چه بنویسم ؟ گفت با استخوانت بنویس گفتم مرکب ندارم گفت با خونت بنویس گفتم کجا بنویسم گفت روی قلبت بنویس گفتم چه بنویسم ؟ گفت بنویس دوستت دارم .
*****************************************************
می گویند جایی آنطرف قلب هست که می شود آنهایی را که دوستشان داری دفن کنی برای همیشه . کسی آدرس دقیق آنجا را می داند ؟
******************************************************
خواستی قاتل بشی همه رو بکش چون اگه حتی یه نفر هم زنده بمونه میاد انتقام بقیه رو ازت می گیره ... اگه خواستی عاشق بشی صبر کن طرف خودش اینو بفهمه چون اگه خودت بهش بگی می گه لوس احمق نفهم ...
اگه خواستی پولدار بشی حتما از راه خلاف وارد شو چون اینجوری هیچی بهت نمیدن ... و بالاخره اگه خواستی علاف بشی یه بار دیگه از اول بخون ...
******************************************************
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاهی سکوت است و گاهی نگاه ... غریبه! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم به چشمان یکدیگر نگاه کنیم .
******************************************************
و خداوند زن را آفرید خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید نه از سر او تا بر او مسلط گردد نه از پای او تا لگد كوب امیال او گردد بلكه از پهلوی او تا برابر او باشد و از زیر بازوی او تا در حمایت او باشد و از نزدیكترین نقطه به قلب اوتا محبوب او باشد.(شكسپیر)
******************************************************
چارلی چاپلین: در دنیا جای كافی برای همه هست پس بجای اینكه جای كسی را بگیری سعی كن جای خودت را پیدا كنی
******************************************************
بخار دهنم روی شیشه تو زمستون ثابت می کنه که من هنوز زنده ام اما خیلی سریع محو میشه تا ثابت کنه زندگی چقدر کوتاهه دوباره ها می کنم تا زندگی ادامه داشته باشه ...!
******************************************************
هر کسی یه روز میاد یه روز میره یکی با دلش ، یکی با پاهاش ، مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره!
*****************************************************
میدونی رمز موفقیت من تو زندگی چیه ؟ ببین بهت میگم ولی قول بده به کسی نگیا ... قول؟ ... اینم رمز :
129568342
******************************************************
اگر موج می دانست که ساحل دستش را نمی گیرد برای رسیدن به او نفس نفس نمی زد !
******************************************************
عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر رو سرت میگیری میگی عاشق برفی ولی از یه گلوله برف می ترسی بعد انتظار داری وقتی میگی عاشقتم نترسم ؟!!!
******************************************************
دیشب چک عشق تورا به بانک محبت بردم باز هم حسابت خالی بود اینبار چکت را به اجرا گذاشتم تا حکم جلبت را بگیرم
******************************************************
زندگی مثل یه دیکته است ... هی می نویسیم و هی پاک می کنیم دوباره می نویسیم و باز پاک می کنیم غافل از اینکه یه روز داد می زنن : ورقه ها بالا
*****************************************************
من از ریاضیات فقط همین را میدانم ! من منهای تو = صفر !
******************************************************
اگه می خوای صد سال عمر کنی من می خوام یه روز کمتر از صد سال عمر کنم آخه بدون تو یه روز هم نمی تونم زنده بمونم .
******************************************************
وقتی برسی سر دو راهی ...ندونی کجای راهی . . . تا بخوای از اینو اون بپرسی . . . می بینی که ته راهی
*****************************************************
میگن لبخند ربطی به مرگ نداره ولی تو بخند تا من برات بمیرم !
یادگاری
پرسیدم : میدونی عشق چیه ؟ گفتی : آره ... کشک ! اخم کردم و گفتم : بی احساس !
با یه لبخند نگاهم کردی و گفتی : کوچیکی برای فهمیدن !
راست می گفتی . من میون یادگاریهایی که رو درخت کاج ؛ که نمیدونم کی و کی نوشته دنبالش می گشتم .
ولی حالا وقتی به یادگاریهای روی درخت کاج نگاه میکنم وبه دست خط خودم که نوشتم عاشقتم تازه می فهمم تو راست می گفتی . حالا که بزرگ شدم می فهمم دوست داشتن چقدر بزرگتر از عشقه یادگاریهای من رو درخت کاج می پوسه و کمرنگ می شه و لی اینبار روی قلبم نوشتم دوست دارم تا تا آخرین لحظه ای که می تپه زیر لب دوست داشتن رو تکرار کنه
تا ابد دوستت دارم
به انتظارم بمان من در روزی که نسیم به عطر دل انگیز شکوفه های سیب بیامیزد کنار اقاقی خسته ی انتهای کوچه خاطرات منتظرت هستم . پرده حریر دلت را کنار بزن و از پشت پنجره احساس و نه نزدیکتر از آن، به خاطرات سبز باغ نگاه هایمان که روزی از پشت همان پنجره می رویید بیاندیش . و به صدای خش خش برگهای زرد پاییز جداییمان گوش فرا ده که حتی در انتهای باغ پرهیاهوی زندگی به گوش میرسد .
اگر خواستی به سراغم بیایی روی شیشه ی بخار گرفته اتاقم بنویس دوستت دارم .
با اینکه طوفان بی وفایی ات را از یاد نبرده ام ولی
محبوبم ؛
همیشه آرزو دارم هرجا که هستی آسمان دلت آفتابی باشد .
اما حالا که می دانم درد خیانت را می دانی باز هم وقتی دفتر قلبم را ورق میزنم اسم تو را می بینم که روی آن حک شده : تا ابد دوستت دارم.
تا بی نهایت
تا به آنجا که عشق جریان دارد خواهم رفت . از چمنزاران محبت خواهم گذشت و سنگلاخ های جدایی را پشت سر خواهم گذاشت . زیر باران اشک ها تاب خواهم آورد .
و در آنجا که رود خانه مهر به اقیانوس عشق می پیوندد روی تک تک ابرهای سرگردان آسمان با قلمی از جنس باران خواهم نوشت : دوستت دارم
تا بی نهایت هستی و آنجا که می دانم مردمش به عشق با دیده مهر می نگرند با تو خواهم آمد و روی تک تک برگهای درخت دلم خواهم نوشت دوستت دارم

اگه باتوبودن اشتباهه ...
اگه عاشق توبودن اشتباهه ..
اگه واسه تومردن اشتباهه ...
پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی
قربوت برم عزيز خوشگل ...
كوچولو ...
باربي ...
جيگر ..
نمكي ...
نون خشكي دمپاي پاره پلاستيك آب گرم كن سماور شكسته خريداريم ....
![]()
وقتی دلت تنگ شد، وقتی چشات تر شد
وقتی دیگه نبود کسی، امید یا یه همنفسی
بدون که اینجا هست کسی، که تو واسش همه کسی
![]()
ماهی قرمز کوچولویی هستم در تنگ شیشه ای دلت
مواظب باش دلت نشکنه که من میمیرم!![]()
![]()
یکی بود یکی نبود. هر وقت این یکی بود اون یکی نبود. یا اون یکی بود این یکی نبود. مهم نیس کی بود کی نبود. حیف که هیچوقت این یکی با اون یکی نبود.
![]()
بنگر که چه زیباست زندگی! بازیگر تویی، کارگردان تویی، تماشاچی تویی، نویسنده تویی، آری تو!
فقط تو همه ی اینهایی!
![]()
هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

دیگه از عاشقی نگفتن و از عشق نخوندن
خیلی سخته از پرستوها پروازشون و گرفتن
یه عالم غم و غصه به دوش کشیدن
خیلی سخته دنیای عاشق و از عاشق ربودن
بی عشق شعر عاشفانه عارفانه سرودن
خیلی سخته بعد دل سپردن دل بریدن
از اونی که دوستش داری دوستت ندارم شنیدن

زدستش دردها دارم از او من حرف ها دارم...................
از او من حرف ها دارم...................
از او من حرف ها دارم...................
از او من حرف ها دارم...................

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

کهنه فروش داد زد : چراغ شکسته میخریم ... کفشای پاره می خریم ... اسباب کهنه می خریم ... بی اختیار داد میزنم : کهنه فروش قلب شکسته میخری ؟

هيچوقت به چشمات راز دلت رو نگو چون راز نگه نمي دارد و گريه مي كند
لبخند بهانه اي است براي زنده ماندن لحظه هايت سرشار از اين بهانه
جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره
از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد
اگه پسرا نبودن كي مامانا رو دق مي داد؟ اگه پسرا نبودن كي خونه رو مي كرد باغ وحش؟ اگه پسرا نبودن تو دانشگاه کی استاد رو ضايع مي كرد؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟ اگه پسرا نبودن کیا دخترا اغفال مي کردن؟ اگه پسرا نبودن دخترا كيو تيغ مي زدن؟ اگه پسرا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي ياورد؟ اگه پسرا نبودن كي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟ اگه پسرا نبودن كي نمره هاش هميشه تك بود؟ اگه پسرا نبودن دخترا اوقات فراغت نداشتن
ضرب المثل نميدونم كجايي ميگه كه به هيچ كس به جز خودت و خرت اعتماد نكن منم به جز خودم و خودت به هيچ كس اعتماد نميكنم
خبرنگار از تركه مي پرسه نظر شما درباره اينكه اين كوچه اسفالت نيست چيه؟؟تركه ميگه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسيما و با عرض سلام ويژه خدمت مقام معظم رهبري و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ايثارگران, من بچه اين محل نيستم
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ،
خدا گفت : نه !
روح او بي نقص است و تن او موقت و فناپذير .
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد ،
خدا گفت : نه !
شکيبايي زاده ي رنج و سختي است ، شکيبايي
بخشيدني نيست ، به دست آوردني است .
از خدا خواستم تا خوشي و سعادت ام بخشد ،
خدا گفت : نه !
من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که
سعادت را فراچنگ آوري .
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد ،
خدا گفت : نه !
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر و به من نزديک
تر و نزديک تر مي کند .
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشيد ،
خدا گفت : نه !
شایسته آن است که تو خود سربرآوري و ببالي اما من تو
را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوي .
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريد از
خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !
من به تو زندگي خواهم داد ، تا تو خود را از هر چيزي
لذتي به کف آري .
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم ،
همان گونه که او مرا دوست دارد ،
و خدا گفت : آه ، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم !
وقتی نيستی خونه مون با من غريبی می کنه
دل اگه می گه صبورم ، خود فريبی می کنه
صدای قناری محزون و غم آلود می شه
واسه من هر چی که هست و نيست نابود می شه
وفتی نيستی ،گل هستی ،خشک وبی رنگ می شه
نمی دونی که چقدر ، دلم برات تنگ می شه
وقتی نيستی گلهای باغچه نگاهم می کنند
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنند
گلها می گن که با داشتن يه دنيا خاطره
چرا ديوونگی کردی و گذاشتی که بره
وقتی نيستی همه پنجره ها بسته ميشن
با سکوتت تو خونه ، قناريها خسته ميشن
روز واسم هفته می شه ، هفته برام ماه ميشه
نفسم به ياد تو يکی يکی آه می شه
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
و من در پیش چشمان تو مشتی خک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری،آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جا می ماند
عطر سکرآور گل یاس است
آه،بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه ی من
روح سوزان اه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من
آه،بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم...تو...پای تا سر تو
زندگی گر هزارباره بود
بار دیگر تو...بار دیگرتو
آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
باتو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو،می خواهم
بدوم در میان صحراها
سربکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو،می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری،آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
امروز صبح خودم را در آینه دیدم ،چشمهایم را ریز کردم .هرچه فکر کردم چیزی یادم نیامد .تصویر با صدایی آرام و سرشار از بی توجهی گفت:
-سلام ، ببخشید به جا نیاوردم!
در جواب گفتم:
-سلام...مشکلی نیست من هم خودم را به جا نمی آورم!
امشب ازاون شباست كه دلم مي خواد داد بزنم توشهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم مي خوام بگم كه باختمش اما چقد مي خواستمش... مي دونم تو هم دلت تنگ شده ولي چي كار بايد كرد اين دست تقديره.. تاشقايق هست زندگي بايد كرد
به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد
آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست
دنیا دو روز است یک روز با تو یک روز بر علیه تو ........... روزی که با تو ست مغرور نشو .... روزی که بر علیه توست مایوس نشو