تبليغاتX
بیا تو ...قشنگه
یه عالمه مطلب جالب

 

ترکه ماهواره میخره میذاره رو پشت بوم با ماژیک روش می نویسه کولر !

 

 

کرده رو میبرن جهنم روز بعد میان میبینن نیست میرن تحقیق میکنن میبینن کرده همه رو قاچاقی برده بهشت !

 

 

کرده میره مکه کنار کعبه پرده کعبه رو سفت می چسبه میگه خدایا توبه کردم ! دیگه برای ترکا جوک نمی سازم !منو ببخش ! تو همین حال یه ترکه بهش نزدیک میشه میپرسه ببخشید ! قبله کدوم طرفه ؟ کرده میگه خدایا ببین خودش گیر میده ها !

 

 

یه نفر داشته میدویده ازش میپرسن چرا میدوی ؟ میگه : یادم رفته روزه ام میخوام تا یادم نیومده برم آب بخورم !

 

 

معتاده به دختره متلک میگه : چشاش بیشت لباش بیشت تیپش بیشت دختره برمیگرده میگه : گمشو آشغال ! معتاده میگه انژباط شفر .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 22:47  توسط  آیدا  | 

پسران  موجوداتی از خود راضی و در عین حال کم هوشند . که چون توان  رقابت با دختران را ندارند همواره سعی کرده اند با دادن القابی بچه گانه و گاهی با مسخره کردن آنها ، خود را برتر از آنان نشان دهند و این در حالی است که نیازمند وجود آنان هستند و این کاملا در رفتارشان مشهود است .

 آنها از کوچکترین فرصت برای ایجاد ارتباط با دختران بهره می گیرند و همواره سعی در راه یافتن به دنیای پر رمز و راز آنان دارند . آنها موقعیت بد و بیراه شنیدن را نیز از دست نمی دهند . این موارد در رفتار پسران امروزی کاملا مشهود است . مزاحمت تلفنی ، متلک های خیابانی ، دست انداختن دختران و . . . نمونه هایی از این قبیل هستند . پسران بسیار بی ظرفیت و بی وفا هستند . البته این یک قضاوت جانبدارانه نیست بلکه حقیقتی انکار ناپذیر است .

زیبایی دختران و قلب مهربانشان همیشه پسران را به سوی خود جذب کرده است و در طول تاریخ مردان همیشه به منت کشی مشغول بوده اند !!!

دختران موجوداتی جذاب هستند که همیشه معصومیت خاصی را دارا هستند با این حال پسران هیچوقت این معصومیت را درک نکرده اند و نمی کنند .

وجود زن پر از محبت و زیبایی است زن در قلبش یک دریا مهربانی ، در چشمانش یک آسمان صداقت و در فکرش یک کهکشان نگرانی های زیبا دارد .

و اما پسران !!! یک پسر در قلبش یک آلبوم تصویر از بی وفایی هایش ، در چشمانش شیطنت و دروغ و در فکرش خیانت دارد .

(این یک نوشته ظالمانه نیست و حق قضاوت برای خواننده محفوظ است )

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:7  توسط  آیدا  | 

ای کاش می دانستی به اندازه تک تک لحظه های سبز باغ محبت دوستت دارم . بهار را به اندازه تو و تو را به اندازه بهار دوست می دارم . بلد نیستم برایت ترانه بسرایم ولی هرچه ترانه دنیاست از چشمانت میخوانم .

آه ، ای ساحل نشین دریای عشق ، بی آنکه بدانم در کنج قلبم جای گرفتی و بی آنکه بدانم تنهایم گذاشتی دلم ساحل نیست که هرچه بر آن بنویسی با نوازش موج پاک شود .

تو را به تک تک اشکهای باران و به دانه دانه ی شبنم های خیس گلبرگهای گل عشق قسم می دهم در این عصر بی کس و غریب مرا با لحظات شوم و فریبنده غروب تنها مگذار .

من بی تو نفس صبح را گم می کنم ، بی تو بال پروازم باز نمیشود دستان گره کرده ام را ببین که چگونه به سویت دراز شده مرا با ترنم نگاهت زندگی دوباره بخش . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:6  توسط  آیدا  | 

نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم
 عكستو رو قله ي هيماليا بذارم
 نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم
فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در كنارم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام تو ‹ويام سوار ابرا بشم
 تو آرزوي كالم باز با تو تنها بشم
 من نمي خوام كه با شعر حرفمو گفته باشم
توي خيالم واسه تو شب يلدا باشم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام فكر كني كه عاشقيم يه حرفه
 يه كم اگه نباشي آب مي شه ، مثل برفه
دلم مي خواد بدوني دلم مث يه درياس
به وسعت نگاهت ، عميق و خيس و ژرفه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگم كه چشات خود ستارس
 چشات اگه نباشه ستاره بي اشارس
من نمي خوام رو كاغذ فقط نوشته باشم
 ديدن روي ماهت تولد دوبارس
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگم كه صد بار واسه تو مردم
 قد تموم دنيا عاشق و دلسپردم
مي خوام خودت حس كني بدون طعم حرفت
چه قدر تو قحطي نور ، لحظه ها رو شمردم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
 من نمي خوام بهار شه ،‌من عاشق پاييزم
 پاييز مي شه عاشق تر واسه تو اشك مي ريزم
من نمي خوام عاشقيم مثل بقيه باشه
 فقط بگم فدات شم ،‌فقط بگم عزيزم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام با چشمام بهت بگم ديوونم
 من دوس دارم بگي كه ، نگو ، خودم مي دونم
 من نمي خوام آخر قصه مونو بدوني
من نمي خوام زبوني بگم پيشت مي مونم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
نمي خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم
 يا كه نشونت بدم عاشقيمو با غصم
من نمي خوام كه دنيا فقط تو رؤيا باشه
 از گلاي اركيده قصري برات بسازم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام داشتنت ،‌واسه من آسون بشه
 نعمت با تو بودن ، اينجا فراوون بشه
 من نمي خوام با خودت ، بگي كه نه محاله
مريم عاشق من ، شبيه مجنون بشه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات ، مرگو آسونتر كني
 من نمي خوام بگم كه بباري بارون مياد
 به خاطر تو چشم گلاي رز خون مياد
 من نمي خوام فكر كني حرفاي عاشقونم
همين جور آسون مي ره ، همين جور آسون مياد
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام كه كوه و بشكافمش با تيشه
پر سياوشونو ببرمش با ريشه
 من نمي خوام تو نامه يه قولي داده باشم
 كه مي مونم كنارت حتي پس از هميشه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
نمي خوام اين نوشته ، كارا رو بدتر كنه

 پلكاتو سنگين كنه ، اون چشاتو تر كنه
 من نمي خوام با حرفام يه وقت دلت بلرزه
 آتيش تصميممو رنگ خاكستر كنه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام بگي نه ، مي خوام برات بميرم
 براي اولين بار اجازه نگيرم
من نمي خوام فكر كني ، رها مي شم با مردن
مرگ منم مي گه كه صيد توام اسيرم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
ديگه دارم مي ميرم ببين چشامو بستم
 به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم
من نمي خوام كه قلبي براي من بشكنه
من نمي خوام بشكني ، من واسه تو شكستم
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من واسه ي تو مردم ، اين حرف آخرينه
 دوس ندارم به جز تو ، كسي اينو ببينه
 تو توي آسمون باش ، اين جاها جاي تو نيست
 تو قلب آسموني ، اينجا زير زمينه
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
من نمي خوام گل برام بياريي پرپر كني
اين شعر آخريمو يه وقت از بر كني
بقيه روزاي طلايي عمر تو
يه وقت خدا نكرده با سرزنش سر كني
 مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
 شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:6  توسط  آیدا  | 

گفتی که : چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی
تنگ غروب
افسوس که مهتاب شدی وقت سحر
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:5  توسط  آیدا  | 

ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشکهای منو ببینی چون من توی آبم . . .

آب گفت : اما من میتونم اشکهای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:3  توسط  آیدا  | 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
 زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
 خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
 رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوی شب را
 همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
 همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
 همین فردای افسون ریز رویایی
 همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
 همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می ایی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
 سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
 برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
 ای افسوس
 سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:2  توسط  آیدا  | 

حرفهایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کسی

به اندازه حرفهایی ست که برای نگفتن دارد

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن

- و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:2  توسط  آیدا  | 

بتاب مهتاب ! بر دیدگان اشکبار من بتاب امشب دلم پر از بهانه باریدن است .

بتاب مهتاب !

امشب اشکها امانم را بریده اند و بی محابا بروی گونه هایم می رقصند .

بتاب مهتاب !

دلم عجیب تنهاست سنگ صبوری جز شبهای سیاه تنهایی ندارم تو گوش شنوای دردهایم باش . امشب دلم به وسعت آسمان تنگ است .

تو مرا تنها مگذار .

چقدر تنهایی سخت است . چقدر سخت است وقتی میدانی هیچکس به ملاقات چشمان بارانی و دل دردمندت نمی آید .

بتاب مهتاب !

بتاب !

دلم عجیب ماتم دارد .

تو به ناله هایم گوش بسپار ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:11  توسط  آیدا  | 

تركه تو قرعه‌كشي بانك ماكسيما برنده ميشه. روزي كه مي‌خواستن تحويلش بدن ميگه اينو آبي كنين من فردا ميام مي‌برمش. ميگن بابا اين نقره‌ايه، بهترين رنگه، آبيش كنيم؟ ميگه آره. من فقط آبي تحويل مي‌گيرم. خلاصه فرداش مياد و ماشين رو آبي شده تحويلش ميدن. ميگه به به. ببينيد  حالا شد مثل نيسان....

_____________________________________________________________

 

اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه

_____________________________________________________________

 

                    از تركه كه قهرمان شنا بوده ميپرسن شما از كجا شروع كردين ميگه والا ما از زمينهاي خاكي .

________________________________________________________________________

 

روز تركه ميره اداره هواشناسي به يكي ازكارمنداش ميگه "اقا امروزهواخيلي خوب بود  دستتون درد نكنه

____________________________________________________________

ببخشيد شهرام جزايري خونه شما نيست؟؟؟ اگر نيست بفرست براي نفر بعدي . (طرح جستجوي خانه به خانه قوه قضائي)

_____________________________________________________________

به يه خره ميگن چرا گوشات درازه ميگه هر خوشكلي يه نقصي داره .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 10:17  توسط  آیدا  | 

تپش قلب دليلي دارد ... من سوالي دارم ، تپش قلب من از بابت چيست ؟؟ من به دنبال كسي ميگردم ، كه دليل تپش قلب مرا مي داند .

 

 يکي را دوست دارم او نمي‌داند، ولي مي نويسم صبح تا شب شعرهاي عشق و عاشقي دوست دارم تا بگويم حرف‌هايم را به اواز محبت‌ها بگويم از اميد و آرزو من نديدم چشم‌هايش رنگِ دريا است صورت او در خيالم روشن و مهتابي است گاه گاهي مي نشينم در حياط خانه تنها.

 

من اگر........... من اگر اشك به دادم نرسد ، مي شكنم اگر از ياد تو يادي نكنم ، مي شكنم بر لب كلبه ي محصور دلم، من در اين خلوت خاموش سكوت، اگر از ياد تو يادي نكنم ، مي شكنم اگر از هجر تو آهي نكشم تك تنها به خدا مي شكنم به خدا مي شكنم ...

 

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمود حسابي.

 

هديه من از براي تو ترانه ست هديه ايي از جنس ايمان با كلامي عارفانه ست اين ترانه يه بهانه ست‘يه سلام عاشقانه ست با تو ام اي نازنين ام كه نگاهت شاعرانه ست.

 

صدايم كن تا امان يابد عابري خسته در شب باران صدايم كن تا بنالم من در سحر گاهان با سپيداران از آن سوي خورشيد از آن سمت دريا صدايم كن تو لبخند صبحي پس از شام يلدا از اين تيرگي ها رهايم كن سكوت سرخ شقايق ها را در اين ويراني تو مي داني غم پنهان نگاه ما را در اين حيراني تو مي خواني صداي باران نواي ياران به لحن تو نمي ماند سكوت شب را ز كوه صحرا نواي گرم تو مي راند در ابهام جنگل كسي راز گل به غير از تو نمي داند بخوان از بهاران كه با ساز بارانك.

 

اون که ميگفت جونش به جونت بنده، حالا داره به گريه هاتت ميخنده!....اون که ميگفت بدون تو ميميره، دروغ ميگه دلش جنس کويره....دروغ ميگه تو گوش نده به حرفش....نگو هنوز ميخوای بمونی باهاش...خيال نکن بدون اون ميميری....بزار بره....نباشه جون مي گيري.

 

زندگي اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق يک بار است ..... جدايي دشوار هست ..... ياد تو تکرار هست

 

بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:20  توسط  آیدا  | 

دلم گرفته اي خدا دنيا برام يه زندونه ببين تو اين دنياي تو کسي با من نمي مونه مي خوام بگم خسته شدم از اين همه غريبه ها چرا نمي شه من بيام پيشه تو اي خدا خدا به من مي گفت دوستم داره اما حالا مي گه برو ديگه حالا تنها شدم دلم گرفته اي خدا کاشکي مي شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم اما نمي دونم چرا اون ديگه دوستم نداره مي گه که من دوست دارم اين کارا واسه خودته نمي خوام اين محبت که با يه دنيا غم باشه ديشب تا صبح زار مي زدم چرا که اين طوري شده

 

 

 

در امتداد حادثه خسته به بن بست رسيدم بذار جوونم برات بگه که چي ديدم چي نديدم اين قصه وترانه نيست کابوس کودکانه نيست رنگ ورياي آدمها حقيقت افسانه نيست پوشاليه وجودشون حقيقت دروغشون حتي خدام گول ميخوره از ظاهر سجودشون واژه ي عشق وعاطفه نقش تو قصه ها شده شکستن دل رفيق دفع قضا بلا شده

 

آدمک آخردنياست بخند/آدمک مرگ همينجاست بخند/دست خطي که تورا عاشق کرد/شوخي کاغذي ماست بخند/آدمک خر نشوي گريه کني /کل دنيا سراب است بخند/آن خدايي که بزرگش خواندي/بخدا مثل تو تنهاست بخند

دعای خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که می زنم لهش می کنم

 

روي سنگ قبر من بنويسيد؛ خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ که پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ اين درخت عمري براي هر تير وتيشه،دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ عمري پشت دري که باز نمي شد نشسته بود

 

یه روز وقتی از کنار مرداب رد می شدم وقتی به گل نیلوفر نگاه کردم ترس سرتاپای وجودم را فرا گرفت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم و سریع از مرداب دور شدم . حالا که مرداب شده ام دنبال یک گل نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم . گل نیلوفر مغرور نبود اون خودشو وقف مرداب کرده بود .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:18  توسط  آیدا  | 

 

دلم گرفته اي خدا دنيا برام يه زندونه ببين تو اين دنياي تو کسي با من نمي مونه مي خوام بگم خسته شدم از اين همه غريبه ها چرا نمي شه من بيام پيشه تو اي خدا خدا به من مي گفت دوستم داره اما حالا مي گه برو ديگه حالا تنها شدم دلم گرفته اي خدا کاشکي مي شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم اما نمي دونم چرا اون ديگه دوستم نداره مي گه که من دوست دارم اين کارا واسه خودته نمي خوام اين محبت که با يه دنيا غم باشه ديشب تا صبح زار مي زدم چرا که اين طوري شده

 

 

 

در امتداد حادثه خسته به بن بست رسيدم بذار جوونم برات بگه که چي ديدم چي نديدم اين قصه وترانه نيست کابوس کودکانه نيست رنگ ورياي آدمها حقيقت افسانه نيست پوشاليه وجودشون حقيقت دروغشون حتي خدام گول ميخوره از ظاهر سجودشون واژه ي عشق وعاطفه نقش تو قصه ها شده شکستن دل رفيق دفع قضا بلا شده

 

آدمک آخردنياست بخند/آدمک مرگ همينجاست بخند/دست خطي که تورا عاشق کرد/شوخي کاغذي ماست بخند/آدمک خر نشوي گريه کني /کل دنيا سراب است بخند/آن خدايي که بزرگش خواندي/بخدا مثل تو تنهاست بخند

دعای خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که می زنم لهش می کنم

 

روي سنگ قبر من بنويسيد؛ خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ که پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ اين درخت عمري براي هر تير وتيشه،دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد؛ عمري پشت دري که باز نمي شد نشسته بود

 

یه روز وقتی از کنار مرداب رد می شدم وقتی به گل نیلوفر نگاه کردم ترس سرتاپای وجودم را فرا گرفت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم و سریع از مرداب دور شدم . حالا که مرداب شده ام دنبال یک گل نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم . گل نیلوفر مغرور نبود اون خودشو وقف مرداب کرده بود .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:17  توسط  آیدا  | 

 

 وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
 تنگ بلوري دلت درست مث دل من
 كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
 وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
 توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
 چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
 كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
 تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
 راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
  
 ديگه نه از تو خبري بود ،‌ نه از آرزوهات
 قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
 يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
 اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
 عاشقيمون يه بازي شايد ،‌ يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
 كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
 قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
 كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 9:24  توسط  آیدا  | 

از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند
 صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
 در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 9:23  توسط  آیدا  | 

مرا تمام کبوتران به یاد دارند

مرا پاییز از یاد نبرده است

زندگی مرا فراموش نکرده

من از تبار گلهای آفتاب گردانم

یک روز زیر آوار هوس

جایی که زمان متوقف شود

مرگ با قدمهای استوارش

از پشت پنجره تقدیر

به من خواهد نگریست

و آنگاه برگه های کاغذ

 مرا به خود خواهند خواند

و زندگی از پشت پرچین قلبم

قلمی از امید به من خواهد داد

و من مینویسم

چیزی برای نوشتن ندارم

  

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:9  توسط  آیدا  | 

 

بسیجیه زنگ می زنه خونه دوست دخترش میگه : باباتو بپیچون بریم نماز جمعه !

 

 

ترکه داشته با دوست دخترش تو خیابون می رفته چراغ راهنما می بینه غیرتی میشه میزنه میشکونه میگه : تا تو باشی دیگه چشمک نزنی .

 

 

دختره به دوست پسرش میگه : تو فکر می کنی بعد از ازدواج هم رابطه ما همینجوری بمونه ؟ پسره می گه : بله البته اگه شوهرت بذاره .

 

 

خانمه با شوهرش میره سینما آخرای فیلم شوهرشو صدا می زنه میگه : ببین اون خانمه از اول فیلم خوابه آقائه میگه : خب ... به من چه ؟ چرا منو بیدار کردی ؟

 

 

ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش بابای دختره گوشی رو برمیداره ترکه هول میکنه میگه : ساعت هفت و سی دقیقه !

 

 

یارو زنگ میزنه آژانس میگه : آقا ! ببخشید تاکسی دارین ؟ طرف میگه بله ! یارو میگه خوش به حالتون ما که نداریم .

 

 

گرگه میره در خونه شنگول منگول در میزنه ، میان در و باز میکنن میگن : مرض داری ؟ شنگول منگول چند ساله که از اینجا رفتن !

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:8  توسط  آیدا  | 

یه روز عشقت رو دزدیدم و برای اینکه جاش مطمئن باشه اونو تو قلبم قائم کردم اما نمیدونستم یه روز واسه اینکه اونو پس بگیری قلبمو میشکنی

 

اگه دو تا بودی میذاشتمت رو چشام حالا که یدونه ای میذارمت رو قلبم

 

 

به سکوتم به سکوتم ... به قوی ترین سلاحم احترام بگذار! طنینش را می شنوی؟ وقتی حرف نمی زنم  از زیبایی آنچه می گویم لذت می بری؟

 

  اگر پسر نبود دعوا نبود ... خشونت نبود عشق نبود اگر دختر نبود هوس نبود ... لطافت نبود ... دعواي پسرا نبود.. عشق نبود. به نظر شما بهتر نبود هيچ كدوم نبوديم؟؟؟

 

سلام.خوبي؟ چه خبرا؟ ديشب خوابت رو ديدم . با هم سوار تايتانيك بوديم. داشتيم باهم حرف ميزديم . كه يهو صداي وحشتناكي اومد و كشتي تكون شديدي خورد . تو پرت شدي توي آب ... من دويدمو همه رو خبر كردم ... ناجيا اومدن و با سختي تورو نجات دادن. وقتي به هوش او مدي بهم لبخند زدي. اشاره كردي كه سرمو بيارم نزديك لبت .... و وقتی من اينكارو كردم آروم توي گوشم گفتي: انرژي هسته اي حق مسلم ماست

 

آنگاه كه دوست داري كسي به يادت باشد به ياد من باش كه هميشه به ياد توام

 

گاهي آنقدر غرق آرزو هستي ، كه فراموش مي كني خود آرزوي كسي هستي...

 

 

 

با سيم ناز مژهات يه عمره گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 

به گرمای تن خورشید...به زیبایی آسمان...به تحمل آخرین برگ پاییزی...و به اشتیاق اولین دانه برف قسم میخورم که سر کاری

 

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

 

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو نپرسيد چرا * اما! گريه کردو رفت * نميدونست که زندگيم اونه!

 

میدانی خوشبخت ترین پسر کیست؟ کسی که اولین عشق یه دختر باشه و میدانی خوشبخت ترین دختر چه کسی است ؟ کسی که آخرین عشق یه پسر باشه

 

 

 

 

يک سنگ کافيه براي شکستن شيشه
يک جمله کافيه براي شکستن يه قلب
يک ثانيه کافيه براي غرق شدن در عشق
و يک دوست کافيه براي يک عمر زندگي

 

 

 

من براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان توعاشق ميشوند  .......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود

 

 

 

بارون نميشم که نگي با چه منتي خودشو به شيشه مي کوبه تا نيم نگاهي بيندازم ابر ميشم که از نگراني يه روز باروني هر لحظه پنجره رو بگشايي و من رو تو آسمون نگاه کني.

 

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد   

 

 

     

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:8  توسط  آیدا  | 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم .

 

 

یادت باشه ... یادت باشه ... !!! و بالاخره یادت باشه ... !!! دل تخته سیاه نیست که هر کی اومد روش بنویسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد !!!!

 

 

عشق شادیست عشق آزادیست عشق آغاز آدمیزادیست ... !!!!

 

 

زرد است که لبریز حقایق شده است درد است که با زرد موافق شده است عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز ، بهاری ست که عاشق شده است .

 

 

سلام بر خوبی ها !  بازار محبت تنها بازاریست که فروشنده و خریدار به یک اندازه سود می برند .

 

 

تو بارانی و من باران پرستم تو دریایی من امواج تو هستم اگر روزی بپرسی باز گویم : تو من هستی و من نقش تو هستم .

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:7  توسط  آیدا  | 

Roses r red voilets r blue,
Monkeys like u should be kept in zoo.
Don't feel angry u will find me there too,
Not in cage but laughing at u.
-----------------------------------------------------

I've written nice poem 4 you.
Twinkle Twinkle Little Star...
You should Know What you R
... & once you Know What you R...
Mental Hospital is not So Far...
------------------------------------

I want you 2 know that our friendship mean a lot 2 me.
U cry I cry.
U laugh I laugh.
U jump out of the window...
I look down & den...
I laugh again.
----------------------------------

A small kid wrote to SANTA CLAUSE, "Send me a brother".
Santa wrote back, "Send me ur mother".
-----------------------------------------------

Hubby: Darling, years ago u had a figure like Coke bottle.
Wife: Yes darling I still do, only difference is earlier
it was 300ml now it's 1.5 ltr.
------------------------------------------------
God created the earth
God created the woods
God created you too,
but yes, even God makes mistakes!
----------------------------------------------------
Hey friend remembers that without stupidity there can be no wisdom
& without ugliness there can be no beauty
so the world needs YOU after all!

------------------------------------------------------
If U delete this message that’s bcoz u love me.
If u save it that’s bcoz u desire me
& if u ignore it that’s bcoz u miss me.
So what u gonna do with It?
-----------------------------------------
If you fall in river there is a boat
if you fall in well there is rope
but if you fall in love there is no hope
----------------------------

When u feel sad....
To cheer up just go to the mirror and say,
"damn I am really so cute" u will overcome your sadness.
But don't make this a habit.....
Coz liars go to hell!!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:6  توسط  آیدا  | 

 اگر فضانورد بودم با موشک عشقت به کهکشان مهربانیت سفر می کردم تا به اولین ستاره ای که  رسیدم نقش زیبای صورتت را رویش نقاشی کنم .

اگر کوهنورد بودم بلندترین قله دنیا را فتح می کردم ، بر فراز آن می ایستادم و فریاد می زدم به خاطر تو بر بام آسمان نیز خواهم ایستاد .

اگر شاعر بودم شعری به بلندی صداقت چشمانت می سرودم و منظومه ای به زیبایی نگاهت .

اگر نویسنده بودم داستان قشنگ تبسم هایت را روی لوح قلبها به یادگار می گذاشتم .

اما چه کنم که عاشقم و عاشق جز محو شدن در در یای عشقت را نمی داند ولی یک کهکشان صداقت در قلبش دارد تا شهامت آن را داشته باشد که بگوید : دوستت دارم .

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:6  توسط  آیدا  | 

 

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجورد ين و ساحل طلايى انداخت و گفت :

- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟

ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :

چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟

مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :

- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!

از جانب خداى متعال ندا آمد كه :

- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟

 مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :

- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :

اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟؟!!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:5  توسط  آیدا  |