فائقه آتشین ملقب به گوگوش در 15 اردیبهشت(در شناسنامه 18 بهمن 1328)1329 در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی كه از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد.
در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند . گوگوش یك برادر تنی كوچكتر داشت كه در سن 24 سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و یك برادر و یك خواهر ناتنی از مادرش كه بعد از جدایی با یك مر دكلیمی ازدواج كرده بود دارد. درهمسایگی آنها یك خانواده ارمنی زندگی می كردند كه او را ازكودكی با نام گوگوش صدا می زدند ، با اینكه گوگوش اسم مردانه ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها كه اوكار هنری را شروع كرد همین اسم را روی خودش گذاشت.
پدر او صابرآتشین دركار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می كرد در سالهای كودكی ، گوگوش همراه پدرش به محل كار او می رفت وتا سه سالگی همكار پدرش در عملیات آكروباتیك روی صحنه بود . در سه سالگی شیرین زبانی و استعداد زیادی از خودش نشان داد كه چگونه می تواند كارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلید كند وكم كم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا كرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت. گوگوش در سن 8 سالگی كارخوانندگی را در برنامه های « صبح جمعه رادیو ایران » شروع كرد پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه دركاباره های بزرگ تهران كرد. اولین كاری كه به طور مستقل اجرا كرد ترانه« قصه وفا» ساخته« پرویزمقصدی » بود. دراوخر دهه پنجاه همراه باگسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص ، فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش بوجودآمد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران گذشت و دركشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیكستان محبوبیت زیادی پیدا كرد. برای خیلی از مردم و علاقمندان در این كشورها گوگوش یكی از برجسته ترین سمبل های هنرایرانی و هنرمندی بودكه راه را برای شناسایی دیگران بازكرد. در دوران پربار اما كوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همكاری كرد كه اكثرآنها شاید بهترین آثارخود را به زبان گوگوش و با كمك خلاقیت و توانایی های ویژه او توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل كنند.« واروژان ، پرویزمقصدی ، جهانبخش پازوكی ، حسن شمائی زاده ، شهریارقنبری و ایرج جنتی عطائی » هریك دوره ای كوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همكاری با گوگوش را تجربه كرده اند.
گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات ازایران خارج نشد و حتی یكبار نیزكه برای دیدن فرزندش كامبیزقربانی از ایران خارج شد ولی مجددا به ایران بازگشت تا اینكه در سال 1379 بعد از22 سال سكوت ، اولین كنسرت خود را در ترنتوای كانادا به روی صحنه برد و با آلبوم« زرتشت » شعری از« نصرت فرزانه » و آهنگی از خود گوگوش وگیتار« بابك امینی» به عالم هنر بازگشت
من واژه ی غریبی به نام عشق را نمی شناسم و فکر می کنم آدمها محکومند به دوست داشتن چیزهایی که در کنارشان هستند .
به عشق های بی سروته امروزی هم اعتقادی ندارم . این خودخواهی آدمهاست که می خواهند صاحب چیزی شوند که فکر می کنند بی نظیر است و خودخواهانه سعی دارند به خود بقبولانند که محبوب هستند همه در گیرودار این زمانه شلوغ دنبال آرامشی هستند که با واژه ای به نام عشق آن را تفسیر می کنند .
بعضی وقتها به هم عادت می کنیم ، به هم دل می بندیم و نگران می شویم و چشمها به راه آدم هایی که می شناسیم و از ابتدای تولد یاد می گیریم که دوستشان داشته باشیم خیره می ماند .
در این کوره راه آشفتگی دستها نیازمند وجود کسی است ؛ کسانی که ما فقط به این خاطر که کاری برایمان انجام می دهند و به آنها نیازمندیم کنارشان می مانیم و غربت سرد دستهایمان را به آنها می سپاریم .
من تا زمانی که صدای قلبم را نشنوم حقیقت عشق را نمی فهمم . من منکر وجود قلبهایی که به شوق کسی می تپد نیستم ولی فقط در لا به لای کتابهای قصه آن را یافته ام .
من واژه ی غریبی به نام عشق را نمی شناسم و فکر می کنم آدمها محکومند به دوست داشتن چیزهایی که در کنارشان هستند .
به عشق های بی سروته امروزی هم اعتقادی ندارم . این خودخواهی آدمهاست که می خواهند صاحب چیزی شوند که فکر می کنند بی نظیر است و خودخواهانه سعی دارند به خود بقبولانند که محبوب هستند همه در گیرودار این زمانه شلوغ دنبال آرامشی هستند که با واژه ای به نام عشق آن را تفسیر می کنند .
بعضی وقتها به هم عادت می کنیم ، به هم دل می بندیم و نگران می شویم و چشمها به راه آدم هایی که می شناسیم و از ابتدای تولد یاد می گیریم که دوستشان داشته باشیم خیره می ماند .
در این کوره راه آشفتگی دستها نیازمند وجود کسی است ؛ کسانی که ما فقط به این خاطر که کاری برایمان انجام می دهند و به آنها نیازمندیم کنارشان می مانیم و غربت سرد دستهایمان را به آنها می سپاریم .
من تا زمانی که صدای قلبم را نشنوم حقیقت عشق را نمی فهمم . من منکر وجود قلبهایی که به شوق کسی می تپد نیستم ولی فقط در لا به لای کتابهای قصه آن را یافته ام .
گرد و خاک تنهایی قلبمو با جاذبه نگاهت زدودی . خونه قلبمو از غم پاک کردی. حالا که زحمت میکشی ، روی اون میز هم یه دسمال بکش.
دخترها هر چقدر هم كه با هم فرق داشته باشن تو يه چيزي مشتركن....اونم اينه كه همشون ميگن كه با بقيه فرق دارن
ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ... ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ... ويرانه دل ماست که با هرنگه تو ... صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد ! "فلورانس کندي "...
روحت شاد و یادت گرامی... . . . . این اس ام اس رو واسه هر کی فرستادم فرداش مرد ... مواظب خودت باش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره.
اميد بهترين چيزهاو انتظاربدترين چيزها را داشته باش،زندگي يك بازي است وما هيچ كدام تمرين نداريم
بي تو هر گز نمي توانم بميرم . . . . . پس بيا با هم گور به گور بشيم
از بس كه از لبانت بوسه هفت رنگ گرفتم از شهد لبانت مرض قند گرفتم...
مي گن مردهاي مجرد كمتر از مردهاي متاهل عمر مي كنند. اما مردهاي متاهل بسيار بيشتر از مردهاي مجرد آرزوي مرگ ميكنن!...
در جلسه امتحان عشق
من ماندم و یک برگه سفید !
یک دنیا حرف نا گفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطعه کوچکی از هوس سرسره بازی می کند !
و برگه سفیدم
عاشقانه قطره اشکم را به آغوش می کشد !
عشق تو نوشتنی نیست ...
در برگه ام ، کنار آن قطره اشک
یک قلب کوچک می کشم !
وقت تمام است .
برگه ها بالا ...
آنروز که به تو گفتم دوستت دارم لادن ها تازه از خواب بیدار شده بودند و نسیم عشق تازه جریان گرفته بود . آنروز چشمه اشک تازه جوشیده بود و قلبهایمان پر بود از عطش . همدیگر را کنار دریاچه آشنایی پیدا کردیم . تا صبح زیبای عشق کنار هم به تماشای طلوع بهار نشستیم و بی آنکه بدانیم به هم دل بستیم و در چشمان یکدیگر محو شدیم .
نمیدانم چند روز از تولد غنچه ها گذشته بود که من عاشقت شدم و کدام پرستوی بی آشیانه عشق را زیر گوشم زمزمه کرد .
نمیدانم به کدامین گناه مرا با غربت اشکهایم تنها گذاشتی و از سوسوی غریب کدام ستاره گذشتی . مرا در غار حسرت ها حبس کردی و لطافت کودکانه ام را به باد تمسخر گرفتی از کجا بودی ... کجا رفتی ... نمیدانم . ولی به همین بازی عروسکی زندگی دل می بندم .
قرار نبود نیامده بروی ، قرار نبود کسی منتظر دیگری بماند و این انتظار تا ابد طول بکشد . قرار نبود من باشم و تو نباشی این رسم وفاداری نبود که قول و قرارهایمان را از یاد ببری .
تو نیامده بودی که بمانی تو آمده بودی روزهای نارنجی مرا به آشوب بکشانی و تنهایم بگذاری تو رسم عشق را نمیدانی . و من چه ساده با یک دسته گل صورتی تو را آن که نمی باید، دیدم و به تو دل بستم آنچنان که آفتاب گردان به آفتاب و ماهی به دریا .
تو را ناخدای کشتی عشقم یافتم و به تو تکیه کردم نمی دانستم همیشه کسی هست که در غم دوریش بسوزی و از بی وفاییش بنالی .
چقدر روزهای پاییزی بی رحمند و چقدر عاشقان مظلوم و چقدر واژه عشق دستاویز هر کس و ناکس .
ولی من از جنس تو نیستم من با تو پیمان میبندم تا ریزش آخرین برگ پاییزی به انتظارت بمانم هرچند می دانم تو معنای انتظار را نمیدانی .
خصوصیات پسرا ودخترای ایرونی :
یه دختر اگه با دوست پسرشون بهم بزنه دیگه با کسی دوست نمیشه ولی پسره اگه با دوست دخترش بهم بزنه با سه چهارتای دیگه دوست میشه .
یه دختر اگه بخواد هر کاری میتونه بکنه ولی یه پسر حتی اگه بخواد هم نمیتونه .
اگه یه دختر به یه پسر نگاه کنه پسره فکر می کنه خیلی خوشتیپه ولی اگه یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه پسره خیلی بی چشم و رو هستش !
یه دختر همیشه سواری می گیره ولی یه پسر همیشه مجبوره سواری بده !
اگه دخترا دور هم جمع بشن درباره همه چیز حرف می زنن جز پسرا ولی اگه پسرا دور هم جمع بشن درباره هیچی حرف نمی زنن جز دخترا !
دخترا کمتر از پسرا آرایش میکنن موهاشون هم کوتاهتره !
دخترا قبل از ازدواج خوشبخت ترند پسرا بعد از ازدواج !
دخترا زندگی رو در عشق میبینن پسرا در غذا .
همیشه دوست داشتم یه همراه داشته باشم یکی که بتونم باهاش حرف بزنم یکی که خوشگل و با کلاس باشه و همیشه با من باشه خوشحالم که تو رو پیدا کردم . . . موبایل نازم !
Rek eras erazeb oikey mada hedim lah ilyehk . . . zoor nazan az tahesh bekhoon!
نگاهی آشنا بر یاس کردم تو را در برگ گل احساس کردم خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم
دعای طلاق :
یا رب این دلبر شیرین که سپردی به منش
بسکه ننر بود سپردم به ننش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گذشت اون ایامی که این پایین چیزی نوشته بود !
میدونی بچه کرگدن و خرس چی میشه ؟
.
.
.
.
.
همیشه که جواب این پایین نیست خودت فکر کن .
رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه چیزای خوبو
اومدی باز تازه کردی تن زرد غروبو
به عشق تو زنده موندم منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی
دوباره زنده کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخرین بود
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
این یکی از ترانه های قدیمی گوگوشه اگر کسی اسم یا آدرس این ترانه رو میدونه لطفا برام پیغام بذاره .
رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه چیزای خوبو
اومدی باز تازه کردی تن زرد غروبو
به عشق تو زنده موندم منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی
دوباره زنده کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخرین بود
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
این یکی از ترانه های قدیمی گوگوشه اگر کسی اسم یا آدرس این ترانه رو میدونه لطفا برام پیغام بذاره .