تبليغاتX
بیا تو ...قشنگه
یه عالمه مطلب جالب

خدایا کمکم کن هر کسی را دوست ندارم و همیشه ارزش همه را بسنجم

هر کس از باغ و بهار پنجره برایم گفت دلم را به تاراج نبرد

خدایا به من فرصت بده دوست بدارم و دوست داشته شوم

گاهی به ملاقات دلم بیا به پنجره تلنگری بزن و حتی اشک را به چشمانم بخوان تا تو را صدا کنم که میدانم بسیار فراموشکارم

خدایا دل ساده ام را تنها نگذار که بی تو راه را نخواهم یافت

و بی تو بهار به قلبم پا نخواهد گذاشت

میدانم

میدانم دوستم داری به یادم بیاور دوستت داشته باشم بی هیچ توقعی

خدایا من بسیار کوچکم و تو بسیار بزرگ

من کوچک را زیر سایه بزرگیت و ذر قلبت همیشه نگهدار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 15:5  توسط  آیدا  | 

روی بال پروانه ها کشیدمت توی گوش قاصدکها اسمت را زمزمه کردم تمام قطره ها ی بارن را به یاد مهربانیت بوسیدم و دلم را در حصار نگاهت حبس کردم .

تو آن مهربانترینی که معنایت محبت است و صدایت تبسم شاپرک ها که دلم را به بازی گرفته تو عشق را باور کن و من به این تبلور عاشقانه نگاهت سوگند یاد میکنم هیچگاه عشق را جز با تو معنا نکنم .

در میان گلهای صورتی باغچه عشق به انتظارت میمانم و چه بیایی و چه نه دلم را پیشکش قلب آسمانیت میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:28  توسط  آیدا  | 

روی بال پروانه ها کشیدمت توی گوش قاصدکها اسمت را زمزمه کردم تمام قطره ها ی بارن را به یاد مهربانیت بوسیدم و دلم را در حصار نگاهت حبس کردم .

تو آن مهربانترینی که معنایت محبت است و صدایت تبسم شاپرک ها که دلم را به بازی گرفته تو عشق را باور کن و من به این تبلور عاشقانه نگاهت سوگند یاد میکنم هیچگاه عشق را جز با تو معنا نکنم .

در میان گلهای صورتی باغچه عشق به انتظارت میمانم و چه بیایی و چه نه دلم را پیشکش قلب آسمانیت میکنم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:27  توسط  آیدا  | 

خدایا، مرا ببخش اگر شعرهایم به عشق تو سروده نشد ، مرا ببخش اگر برای خودم خوشحالی کردم بی آن که به مرغ عشق های زخمی دانه بدهم.از تو مهربان تر کسی را نمی شناسم تا روشنایی هر تیرگی ام باشد. وقتی چتر رحمتت را برای باران گناهانم گشودی ، چقدر شرمگین شدم که تو را فراموش کرده بودم.

خدایا ! از خودم گله دارم. دعاهایم ، نیازهایم ، همه چیز ، خیلی زود از خاطرم می روند ، نمی دانم چرا یادم نمی ماند آنچه امروز در دستم است ، دعای دیروزم بود.چرا از خاطرم می رود زندگی ام دائم در حال تغییر است و اگر داشته هایم را شکر نکنم ، ممکن است فردا در دستم نباشند. پروردگارا ! تو یاری ام کن اینقدر فراموشکار نباشم و به چشم بر هم زدنی زبان به گلایه نداشتن ها نگشایم و کمی شاکرتر باشم.
     
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:25  توسط  آیدا  | 

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:23  توسط  آیدا  | 

دلم براي خنده ها وشيطنتهاي كودكيم تنگ شده است.
دلم براي باغچه،براي گلدانهاي شمعداني و براي پيچك سمجي كه به ديوار چسبيده است تنگ شده است.
دلم براي درخت بادام كوهي كه استوار بر قله كوهي چشمان مسافري را جذب مي كند تنگ شده است.
دلم براي زردي طلوع، قرمزي غروب، آبي دريا و سبزي دشت تنگ شده است.

گاهي بي بهانه آزرده ام كسي را كه نبايد
گاهي بي بهانه مهر نورزيدم به كسي كه بايد
گاهي بي بهانه متلاطم كردم دريايي را كه نبايد
گاهي بي بهانه محبت نكردم به دلي كه بايد
گاهي بي بهانه نگه نداشتم آرامشي كه بايد
گاهي بي بهانه مناجاتي نكردم كه بايد

دلم براي اين دلتنگي ها تنگ شده است.
دلم براي خدا تنگ شده است.

 
         
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:19  توسط  آیدا  | 

هیچوقت نگو با بخشیدن کوچیک میشم چون اگه واقعا اینجوری بود خدا اینقدر بزرگ نبود
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:17  توسط  آیدا  |