تبليغاتX
بیا تو ...قشنگه
یه عالمه مطلب جالب

ای کاش می دانستی به اندازه تک تک لحظه های سبز باغ محبت دوستت دارم . بهار را به اندازه تو و تو را به اندازه بهار دوست می دارم . بلد نیستم برایت ترانه بسرایم ولی هرچه ترانه دنیاست از چشمانت میخوانم .

آه ، ای ساحل نشین دریای عشق ، بی آنکه بدانم در کنج قلبم جای گرفتی و بی آنکه بدانم تنهایم گذاشتی دلم ساحل نیست که هرچه بر آن بنویسی با نوازش موج پاک شود .

تو را به تک تک اشکهای باران و به دانه دانه ی شبنم های خیس گلبرگهای گل عشق قسم می دهم در این عصر بی کس و غریب مرا با لحظات شوم و فریبنده غروب تنها مگذار .

من بی تو نفس صبح را گم می کنم ، بی تو بال پروازم باز نمیشود دستان گره کرده ام را ببین که چگونه به سویت دراز شده مرا با ترنم نگاهت زندگی دوباره بخش . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:6  توسط  آیدا  | 

بتاب مهتاب ! بر دیدگان اشکبار من بتاب امشب دلم پر از بهانه باریدن است .

بتاب مهتاب !

امشب اشکها امانم را بریده اند و بی محابا بروی گونه هایم می رقصند .

بتاب مهتاب !

دلم عجیب تنهاست سنگ صبوری جز شبهای سیاه تنهایی ندارم تو گوش شنوای دردهایم باش . امشب دلم به وسعت آسمان تنگ است .

تو مرا تنها مگذار .

چقدر تنهایی سخت است . چقدر سخت است وقتی میدانی هیچکس به ملاقات چشمان بارانی و دل دردمندت نمی آید .

بتاب مهتاب !

بتاب !

دلم عجیب ماتم دارد .

تو به ناله هایم گوش بسپار ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:11  توسط  آیدا  |