X
تبلیغات
بیا تو ...قشنگه - جملات کوتاه
یه عالمه مطلب جالب

یه روز عشقت رو دزدیدم و برای اینکه جاش مطمئن باشه اونو تو قلبم قائم کردم اما نمیدونستم یه روز واسه اینکه اونو پس بگیری قلبمو میشکنی

 

اگه دو تا بودی میذاشتمت رو چشام حالا که یدونه ای میذارمت رو قلبم

 

 

به سکوتم به سکوتم ... به قوی ترین سلاحم احترام بگذار! طنینش را می شنوی؟ وقتی حرف نمی زنم  از زیبایی آنچه می گویم لذت می بری؟

 

  اگر پسر نبود دعوا نبود ... خشونت نبود عشق نبود اگر دختر نبود هوس نبود ... لطافت نبود ... دعواي پسرا نبود.. عشق نبود. به نظر شما بهتر نبود هيچ كدوم نبوديم؟؟؟

 

سلام.خوبي؟ چه خبرا؟ ديشب خوابت رو ديدم . با هم سوار تايتانيك بوديم. داشتيم باهم حرف ميزديم . كه يهو صداي وحشتناكي اومد و كشتي تكون شديدي خورد . تو پرت شدي توي آب ... من دويدمو همه رو خبر كردم ... ناجيا اومدن و با سختي تورو نجات دادن. وقتي به هوش او مدي بهم لبخند زدي. اشاره كردي كه سرمو بيارم نزديك لبت .... و وقتی من اينكارو كردم آروم توي گوشم گفتي: انرژي هسته اي حق مسلم ماست

 

آنگاه كه دوست داري كسي به يادت باشد به ياد من باش كه هميشه به ياد توام

 

گاهي آنقدر غرق آرزو هستي ، كه فراموش مي كني خود آرزوي كسي هستي...

 

 

 

با سيم ناز مژهات يه عمره گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 

به گرمای تن خورشید...به زیبایی آسمان...به تحمل آخرین برگ پاییزی...و به اشتیاق اولین دانه برف قسم میخورم که سر کاری

 

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

 

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو نپرسيد چرا * اما! گريه کردو رفت * نميدونست که زندگيم اونه!

 

میدانی خوشبخت ترین پسر کیست؟ کسی که اولین عشق یه دختر باشه و میدانی خوشبخت ترین دختر چه کسی است ؟ کسی که آخرین عشق یه پسر باشه

 

 

 

 

يک سنگ کافيه براي شکستن شيشه
يک جمله کافيه براي شکستن يه قلب
يک ثانيه کافيه براي غرق شدن در عشق
و يک دوست کافيه براي يک عمر زندگي

 

 

 

من براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان توعاشق ميشوند  .......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود

 

 

 

بارون نميشم که نگي با چه منتي خودشو به شيشه مي کوبه تا نيم نگاهي بيندازم ابر ميشم که از نگراني يه روز باروني هر لحظه پنجره رو بگشايي و من رو تو آسمون نگاه کني.

 

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد   

 

 

     

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:8  توسط  آیدا  |