تبليغاتX
بیا تو ...قشنگه -
یه عالمه مطلب جالب

من واژه ی غریبی به نام عشق را نمی شناسم و فکر می کنم آدمها محکومند به دوست داشتن چیزهایی که در کنارشان هستند .

به عشق های بی سروته امروزی هم اعتقادی ندارم . این خودخواهی آدمهاست که می خواهند صاحب چیزی شوند که فکر می کنند بی نظیر است و خودخواهانه سعی دارند به خود بقبولانند که محبوب هستند همه در گیرودار این زمانه شلوغ دنبال آرامشی هستند که با واژه ای به نام عشق آن را تفسیر می کنند .

بعضی وقتها به هم عادت می کنیم ، به هم دل می بندیم و نگران  می شویم و چشمها به راه آدم هایی که می شناسیم و از ابتدای تولد یاد می گیریم که دوستشان داشته باشیم خیره می ماند .

در این کوره راه آشفتگی دستها نیازمند وجود کسی است ؛ کسانی که ما فقط به این خاطر که کاری برایمان انجام می دهند و به آنها نیازمندیم کنارشان می مانیم و غربت سرد دستهایمان را به آنها می سپاریم .

من تا زمانی که صدای قلبم را نشنوم حقیقت عشق را نمی فهمم . من منکر وجود قلبهایی که به شوق کسی می تپد نیستم ولی فقط در لا به لای کتابهای قصه آن را یافته ام .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:59  توسط  آیدا  |