تبليغاتX
بیا تو ...قشنگه - جا گذاشتیم
یه عالمه مطلب جالب
گاهی فکر میکنم اونقدر تو زندگی گیر کردم که یادم رفته چرا زندگی میکنم و آدمهای اطرافم اونقدر غریبه میشن که گاهی نمیشناسمشون . تو دنیایی که همش خیانت می بینی و دروغ و ریا چه جوری میشه زندگی کرد. نسل مثلا جوون جامعه شدن یه مشت دختر پسری که اصلا خودشون هم نمیدونن چی میخوان پسرا دنبال دخترا و دخترا دنبال پسران و در عین حال از هم فرارین. دخترای جامعه من فکر میکنن منتهای خوشبختی دنیا تو برداشتن روسری شونه . و سعی میکنن اونقدر دخترونه رفتار کنن که دل یه پسر رو بدزدن و تو این هدفشون هم مرتبا از هم سبقت می گیرن . و پسرهای جامعه میخوان اوقات فراغتشون رو با دخترا پر کنن و آخر سر با یه دختر چشم و گوش بسته از همه جا بی خبر ازدواج کنن . توجیه منطقی رفتارشون اینه که اگه دخترا نخوان اونا هم طرف دخترا نمیرن ولی ای کاش منصف بودن و میدونستن دخترا محکوم به خوب بودن نیستن و گاهی رفتارهایی که از دخترا می بینیم واسه اینه که از این محکومیت وحشتناک به مریم مقدس بودن فرار کنن. خدای من تو دانشگاهها داره چه اتفاقی می افته آرایش های عجیب و غریب رفتارهای زننده ای که بعضی ها انجام میدن گاهی آدم رو متاثر میکنه . گدایی توجه حالم رو بهم میزنه . ما نجابت پسرانه و قداست دخترانه مون رو کجا جا گذاشتیم؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:2  توسط  آیدا  |